مدرسه زنگ تفریح دارد
شادی دارد
خوبی دارد
مشق دارد
و اتل متل با تابستان کوچ می کند
می گویند معلم مهربان تر از گلی است که تازه از غنچه باز شده
باید دید...۳۰ شهریور ۸۶
وقتی پایت را روی برگ های پاییز می گذاری،
انگار استخوان کمر یک آدم را می شکنی
قرچ قرج آن صدای مردن می دهد
۲۷شهریور۸۶
گلابی همیشه در باغ هست
زرافه ها می جنبند
نان و پنیر در خانه همیشه هست
و زندگی همین است که گفتم
ولی عشق همین نیست
عشق مثل ناخن های شکسته مثل پاهای خسته است
مثل دزدی که در زندان نشسته و پلیس دست هایش را بسته است
مثل هیولایی که مرد عنکبوتی را در دست هایش گرفته است
و گرگ همیشه برای بره های چاق و چله نقشه می کشد
۱۵/۳/۸۶
وقتی به چشمهایت نگاه می کنم
عشق را می بینم
وقتی تو نیستی
می میرم
۵/۱۲/۸۵
مرد عنکبوتی اینور و اونور تار میزنه
مردمو نجات می ده
راستی می دونی منم مرد عنکبوتیم؟
غول سبز منو پرت می کنه روی دیوار
اما عنکبوت های دوست، منو نجات می دن
من مرد عنکبوتیم
خودت یه روز اینو می فهمی
۱/۸/۸۴
من نقاشی می کشم
مثل کوسه و ماهی
ماهی زرد و خوشگل ،کوسه بزرگ
اما نمی دانم چرا کوسه بزرگ، ماهی های کوچک نقاشی من را می خورد؟
۱۲/۸ ۸۴
آی دختر،
من ماهی میگیرم
تو ماهی های منو دوست داری؟
کوسه ولاک پشت دوست داری؟
چشم های تو مثل ماهی قرمزه
دختر:
من نمیدونم،هر چی تو بگی
من ماهی خوشمزه دوست دارم
بعضی وقت ها هم از لاک پشت می ترسم
۱۱ شب ۱۴/۳/۸۵
دست هایم مثل قلب تو می تپد
اشک هایم مثل قطره های سوزان فرو می ریزند
کاش نمی مردم و می ماندم...
وعشق را در چشمان تو می دیدم
۵/۱۲/۸۵